پرستاری که بیمار شد و معنای امید را دوباره شناخت

پرستاری که بیمار شد و معنای امید را دوباره شناخت
۲ مهر ۱۴۰۵ آخرین به‌روزرسانی: ۴ مهر ۱۴۰۵ بیماران بهبود یافته بدون دیدگاه ۵ دقیقه مطالعه

گفت‌وگوی صمیمی با خانم پریهان نافع، پرستار بیمارستان امید؛ بانویی که سرطان را به فصل تازه‌ای از مسیرِ زیستش تبدیل کرد.

سال‌ها کنار بیمارانی ایستاده بود که با شنیدن نام سرطان، جهانشان برای لحظه‌ای متوقف می‌شد. سال‌ها دست‌های لرزان خانواده‌ها را گرفته بود، به نگرانی‌های بیماران گوش داده بود و از امید گفته بود؛ از اینکه بیماری، همه هویت انسان نیست.اما دی‌ماه ۱۴۰۳، همان واژه‌ای که بارها در اتاق‌های بیمارستان شنیده بود، این‌بار برای خودش تکرار شد.

پریهان نافع، پرستار بیمارستان امید، این‌بار نه با لباس پرستاری و در جایگاه مراقب، بلکه در جایگاه بیمار ایستاد؛ جایی که دیگر دانش پزشکی به تنهایی کافی نبود و انسان باید با ترس، تنهایی، امید و ایمان خودش روبه‌رو می‌شد.

او که به روش‌های خودکنترلی برای جلوگیری از سرطان پستان تسلط کامل داشت، در معاینه شخصی متوجه توده‌ای کوچک شده بود؛ چیزی به اندازه یک نخود که ابتدا تصور می‌کرد شاید یک کیست ساده باشد، اما پزشکان چیز دیگری می‌گفتند و این روایت مواجهه یک پرستار با بیماری سرطان است.

بخش نخست من هم مثل هر بیمار دیگری شوکه شدم

خانم نافع، شما سال‌ها در محیط درمان حضور داشتید. وقتی متوجه شدید اسم بیماری شما هم سرطان است، چه واکنشی داشتید؟

وقتی نتیجه سونوگرافی و ماموگرافی نشان داد توده‌ای در پستان وجود دارد و دو غده لنفاوی زیر بغل هم درگیر شده‌اند، طبیعی بود که شوکه شوم، اول با خودم فکر کردم، چرا من؟ من که همیشه مراقب خودم بودم، غربالگری انجام می‌دادم، چرا این اتفاق برای من افتاد؟

اما این مرحله برای من خیلی زود سپری شد، باید تصمیم می‌گرفتم که لحظه‌ها را با ناراحتی و ترس سپری کنم یا محکم بایستم و مسیر درمان را شروع کنم.

بخش دوم تشخیص زودهنگام، تفاوت بزرگی ایجاد می‌کند

تجربه شما از اهمیت غربالگری چه بود؟

به خاطر رشته تحصیلی و فعالیتم در سمت پرستار، اهمیت بررسی‌های دوره‌ای را می‌دانستم. حتی در سال ۱۴۰۳ چند بار بررسی انجام داده بودم و در بررسی‌های قبلی چیزی دیده نشده بود. این توده بعد از آن ایجاد شده بود و من در دی‌ماه متوجه آن شدم. یعنی در فاصله فقط چند ماه.

یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی که امروز دارم این است که خانم‌ها نباید بررسی‌های دوره‌ای را پشت گوش بیندازند. گاهی یک توجه ساده به بدن می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد.

بعد از تشخیص، مسیر درمان چگونه شروع شد؟

خیلی سریع نمونه‌برداری، آزمایش و بررسی برای اینکه مشخص شود بیماری در چه مرحله‌ای است و بهترین روش درمان چیست. یکی از همکارانم در بیمارستان امید خیلی کمک بزرگی به من کرد و باعث شد سریع‌تر مسیر درمان را شروع کنم. در آن روزها متوجه شدم یک جمله، یک همراهی یا حتی یک تماس ساده چقدر می‌تواند برای یک بیمار معنا داشته باشد.

سرطان را نباید با ترس تعریف کرد.

شما امروز اگر بخواهید با بیماری که تازه تشخیص سرطان گرفته صحبت کنید، چه می‌گویید؟

اول از همه می‌گویم از اسم سرطان نترسید. سرطان یک بیماری است و بیماری هم دوره درمان دارد. نباید اجازه بدهیم ترس، قبل از خود بیماری ما را شکست بدهد.

من یک روز جلوی آینه ایستاده بودم و به خودم نگاه می‌کردم. یک لحظه انرژی عمیقی در وجودم احساس کردم، یادم افتاد سختی‌های بزرگ‌تری را پشت سر گذاشته‌ام و این هم یکی دیگر از مراحل زندگی است که باید مثل همیشه صبور و امیدوار باشم.

بخش سوموقتی پرستار بیمار می‌شود، نگاهش به درمان تغییر می‌کند

تجربه شما به عنوان بیمار چه چیزی به شما یاد داد؟

شاید مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم این بود که بیمار فقط به دارو و درمان نیاز ندارد؛ بیمار نیاز دارد دیده شود، شنیده شود و احساس کند تنها نیست. من سال‌ها در بیمارستان با بیماران صحبت کرده بودم، اما وقتی خودم بیمار شدم، معنای آن نگرانی‌ها را عمیق‌تر فهمیدم.

بخش چهارماز شیمی‌درمانی تا بازگشت به زندگی

اولین جلسه شیمی‌درمانی پریهان نافع از ۱۸ بهمن ۱۴۰۳ آغاز شد و تا پایان تیرماه ادامه داشت. پس از آن در مردادماه جراحی شد و توده و غدد لنفاویِ درگیر برداشته شدند.

سخت‌ترین بخش درمان برای شما چه بود؟

طبیعی است که دوره سختی بود، اما تلاش کردم زندگی را متوقف نکنم. ورزشم را ادامه دادم، به تغذیه‌ام توجه کردم و تلاش کردم روحیه‌ام را حفظ کنم. به بیماران هم توصیه می‌کنم قبل و بعد از درمان، درباره تغذیه و مراقبت‌های لازم اطلاعات کافی داشته باشند.

بیمارستان امید برای من فقط محل کار نبود؛ جایی بود که دوباره امید گرفتم و زندگی را از نو پیدا کردم.

تجربه شما از بیمارستان امید این بار به عنوان بیمار چگونه بود؟

من در این بیمارستان همکار بودم، اما وقتی بیمار شدم، تفاوتی بین من و دیگر بیماران وجود نداشت. همان حمایت‌هایی که برای بیماران انجام می‌شود، شامل حال من هم شد.

وقتی یک بیمار علاوه بر نگرانی بیماری، دغدغه هزینه درمان هم داشته باشد، فشار زیادی تحمل می‌کند. وجود حمایت‌های انجمن خیریه امید باعث می‌شود بیماران با آرامش بیشتری مسیر درمان را طی کنند. من دوره سختی را گذراندم، اما نتیجه‌های خوبی گرفتم. کمک خدا، حمایت خانواده، دوستان و همکاران باعث شد سربلند از این مسیر عبور کنم.

پایان امید چیزی نیست که فقط درباره‌اش حرف بزنیم؛ باید آن را تجربه کنیم

پریهان نافع امروز به جایگاهی بازگشته که سال‌ها در آن ایستاده بود؛ کنار بیماران. اما یک تفاوت بزرگ وجود دارد؛ او حالا فقط یک پرستار نیست که درباره امید صحبت می‌کند، بلکه انسانی است که خودش سرطان را زندگی کرده است.

شاید ارزشمندترین بخش این روایت، نه پایان یک درمان، بلکه آغاز یک نگاه تازه باشد؛ نگاهی که می‌گوید انسان حتی در مواجهه با سخت‌ترین بیماری‌ها، تنها مجموعه‌ای از آزمایش‌ها و جواب‌های پزشکی نیست. انسان، پیش از هر چیز، به امید، معنا و دستی نیاز دارد که در سخت‌ترین روزها کنار او بماند و مسیر زندگی را روشن کند.

پریهان نافع امروز برای تمام همکاران و بیماران امید به سمبل شکست سرطان تبدیل شده است، بانویی پرانرژی که لبخندِ معنادارش، تن صدا و لحن بیانش، پیامی روشن منتقل می‌کند؛ زندگی ادامه دارد، امید ادامه دارد.

ارسال دیدگاه

فیلدهای ضروری علامت‌گذاری شده‌اند.

شماره موبایل با ۰۹؛ ارقام فارسی و پیش‌شمارهٔ +۹۸ نیز پذیرفته می‌شوند.